داشتم به رفیق جان می گفتم که دلم برای روزهایی که غمگین بودم تنگ شده...

غمگین با مغزی پر از فکر های بی سرانجام....

تقارن عجیبی داشت با فیلم چهل سالگی...

عجیب حال و هوام شبیه این فیلم و کتابشه....دلم برای چیزی تنگ شده که از اول هم

مال من نبود....در حالی که چیزی بهتر دارم....و می دونم....

دلم عجیب برای خودم تنگ شده...

عزیز دل....حال همه ما خوب است....اما تو باور نکن....