امروز دیدم چهل روز از آخرین پستم گذشته....چهل روز پر حادثه....و چطور می شود

چیزی کمتر از دو ماه اینطور درد به جانمان بیاندازد....

جهل روز پیش سرخوش و بی خیال پای بساط شب چله مان نشسته بودیم و امروز....

عزادار هزار واقعه تلخیم....سیاه پوش هزار هزار حادثه...

مگر آدم چقدر تحمل دارد...

مگر این دل چقدر غم را می تواند تاب بیاورد...

کاش...امروز ....چله غم هایمان دربیاید....لباس عزای روزهای تلخ مان را دربیاوریم...

بعد بشینیم...با هم گپ بزنیم....بخندبم....

ولی می دانی؟....امسال این غم ها تمامی ندارند....امسال هفت سین خیلی ها

نه یک سین و نه یک ظرف و ....یک آدم کم دارد....

و هفت سین ما....لحظه سال تحویل ما غم دارد و ناامنی و ترس....

کاش نود و رنج زودتر تمام شود....