چیزی از دلتنگی می دانی؟از هوای پاییزی...از خیابان های خیس؟ از خاطره؟چیزی از حال خراب می دانی؟از راه رفتن های با مستی؟از خنده های پر از درد؟لعنتی ...حال دلم خوش نیست....این روزها کارهای  زیادی کردم که نکرده بودم. ...سرمست زیر بارون راه نرفته بودم...با سیگاری روشن ...ساعت از نیمه شب گذشته....کوچه های این شهر را دوست دارم....اگر زودتر آمده بودم...اگر این کوچه ها را زودتر دیده بودم....عاشق می ماندم و تو را عاشق می کردم...دلم...جوری عجیب هوایت را کرده...و همه سیگار ها...همه شراب ها....همه اشک ها...همه بغض ها....و همه کوچه خیس...با بوی نارنج های رسیده شان هم حال دلم را نشانت نمی دهند...کاش گم شوم...میان کوچه پس کوچه های این شهر پر از نارنج...0