نمی دونم اینکه گاهی با یه تاچ ساده می تونی آدمی رو که مدتهاست ندیدی ببینی خوبه یا بد؟

و یادت بیاد که آه...امروز تولدش بود یا سالگرد ازدواجش....یا یهو عکس فارق التحصیلی اش رو ببینی...

بدترین قسمتش البته اینه که کسی رو بعد سالها بچه به بغل ببینی....

خیلی احمقانه اس....یعنی یه جاهایی خوبه که مجبور نیستی درگیر مسایل حاشیه ای آدمها بشی....

ولی از یه جهت حاصلش می شه این پیله تنهایی که همه توش اسیریم....

همه اونایی که تولدتونو یادم نبوده....یا هر مناسبت دیگه ای....تبریک...من به یادتون هستم...خواهش

می کنم بیشتر از این ازم توقع نداشته باشین....

 

پ.ن)خبرهای بد فروردین امسال همچنان ادامه داره....بعد مریضی مامانم دیشب شنیدم عموم هم دچار یه مشکل جدی پوستی شده....سلام به گند ترین فروردین تاریخ....

 

 

 

 

 

 

دیشب بعد از 13 روز از آغاز سال 94 ما یه لبخند درست زدیم...آقای دکتر ظریف

عزیز ممنون بابت این لبخند....ممنون بابت غروری که در طی مصاحبه مطبوعاتی

شماداشتیم....ممنون که یادمان انداختین 8سال را چطور به دشمنی و کینه ورزی

گذراندیم....و چقدر این 8 سال حیف شد....

می دونم چیزی تموم نشده...می دونم این تازه اول راهه...ولی این لبخند....

بزرکترین هدیه ای بود که امسال گرفتم....

اغاز بدی داشتیم....امیدوارم در پایان این سال راضی باشیم هممون....

 

 

 

 

 

 

 

بهار باشد... و قرار باشد حال تمام سالت را از این شروع سالت حدس بزنی....

آنوقت همش توی راه بیمارستان باشی و یا خبر های بد بشنوی...مجلس ختم بروی...

باز خبر مردن بشنوی....باز حرص بخوری...باز سیگار پشت سیگار دود کنی....

باز فکر و خیال...شب بیداری....راه رفتن و فکر کردن...باز...باز ...باز...

بعد مدام فکر کنی که سالی که نکوست....نه....بخواهی اینطور فکر نکنی....

 

 

 

 

 

پ.ن)سال نو مبارک