بهار باشد... و قرار باشد حال تمام سالت را از این شروع سالت حدس بزنی....

آنوقت همش توی راه بیمارستان باشی و یا خبر های بد بشنوی...مجلس ختم بروی...

باز خبر مردن بشنوی....باز حرص بخوری...باز سیگار پشت سیگار دود کنی....

باز فکر و خیال...شب بیداری....راه رفتن و فکر کردن...باز...باز ...باز...

بعد مدام فکر کنی که سالی که نکوست....نه....بخواهی اینطور فکر نکنی....

 

 

 

 

 

پ.ن)سال نو مبارک