بهار باشد... و قرار باشد حال تمام سالت را از این شروع سالت حدس بزنی....
آنوقت همش توی راه بیمارستان باشی و یا خبر های بد بشنوی...مجلس ختم بروی...
باز خبر مردن بشنوی....باز حرص بخوری...باز سیگار پشت سیگار دود کنی....
باز فکر و خیال...شب بیداری....راه رفتن و فکر کردن...باز...باز ...باز...
بعد مدام فکر کنی که سالی که نکوست....نه....بخواهی اینطور فکر نکنی....
پ.ن)سال نو مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط ساناز
|