روزی تو هم خواهی گریست....

فکری می کنی رمقی برای حرف زدن برای ما مانده باشد؟

فکر می کنی ما دیگر آن آدم های سابقیم؟

نه...

ما هیچکداممان آدم های دو ماه پیش نیستیم...

زمستانی بر ما گذشت ....زمستانی که هنوز تمام نشده....

ما هیچ کداممان آدم های سایق نمی شویم...دیگر خنده هایمان از ته دل

نخواهد بود...چون می دانیم ....همیشه...این خنده ها...به عزا تبدیل خواهند شد....

ما هیچکداممان به آینده فکر نمی کنیم....که اگر فکر کنیم ....تصویر سیاه و مه آلود فردا....

حالی برایمان باقی نمی گذارد....

تو می خندی؟تو می توانی بخندی....؟خوش به حالت....

من اما می لرزم....که ربطی به این صبح برفی ندارد....من از خیال خنده هایی که

خشکید....یخ زد....می لرزم....من از لنگه کفش های گم شده....من از مادرهای

بی فرزند...

من از پدرهای به آخر رسیده....من از خیال خنده های کریه تو می لرزم....

من ....صبح ها به پسرکم نگاه می کنم....من هر صبح از خیال آینده مبهم اش

می لرزم...

و تو می خندی....و عاشقانه دیگری می خشکد....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

گریه نکن

 

گریه نکن....

وقتی کسی رو نداری که اشک هات رو پاک کنه....وقتی کسی سراغت نمیاد....

گریه نکن....اشک هم باید پیش کسی جاری بشه که قدرش رو بدونه....

اگه گریه هات تکراری شده....اشک نریز....

می دونی...هیچ کاری تو دنیا سخت تر از تنهایی گریه کردن نیست....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

از ما گذشته که کاری کنیم....

 

بهار که شد....

یاد این روزهای سردت بیفت....

شکوفه ها را ببین...

لبخند بزن....

کمر راست کن....

بهار اگر آمد...

زمستان اگر رفت....

 

 

 

 

 

 

 

 

.....

دوست توی ایینه

به تو گفتم می دانی لذت بخش ترین چیز توی دنیا برای من چیه؟

گفتی..چی؟

گفتم صدای گنجشک ها بعد از بارون...

لبخند زدی....

لبخند زدم...

به آیینه...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

....

روزهای بلند نوجوانی ام

 

 

 

من استعداد غریبی در ادعای فراموشی دارم....می تونم راحت نادیده بگیرمت....

انگار از روز ازل نبودی....

ولی توی دلم دخترکی هستم که فراموش کردن را یاد نگرفته...

این روزها که بیشتر از تمام پنج سال گذشته تهرانم....جوری دلتنگ روزهای

قدیمم شدم که خودم هم باورم نمی شه...حس می کنم احتیاج دارم همه چیز

رو رها کنم... توی رهانشدنی ترین زمان زندگی ام....

بهار و تابستان پشت سرش برای من پر از خاطرات خاک گرفته اس...فصل

عاشقی من پاییز نیست... تابستان گرم و دم کرده اس....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.