شاهدخت سرزمین ابدیت
گل ها شاید تجلی لبخند خداوندند.....
نمی دونم طبیعیه یا نه....دچار افسردگی دارم می شم به گمونم..... پ.ن۱) دیروز با عرفانه بازار بودیم برگشت تو مترو پر بود از دستفروشایی که همه چیز می فروختن پ.ن۲ ) یه عالمه مدال گرفتم از بازار و روی کیفمو پر کردم ازشون! اونقدههههههههههه خوشکله هر ۱۰ دقیقه یه بار می اندازم رو دوشم و گاهی بیخیالی بهترین درمونه.....بهترین راه....تنها چاره...... وقتی می زنی به رگ بی رگی.....بدجور زندگی می چسبه...... ابر نیستم ..می بارم اما ....بی باران می بارم....... خشک و بی حاصل.....تا بی نهایت می بارم..... بی باران می بارم....... نه دلت گرفته......نه حتی حال و حوای دوری داری.....همین حوالی روزگار می گذرانی....... خوش و خرم و ... هیج چیز غیر عادی وجود ندارد.....ولی..... وای به حال ما....!!!!!!!! ۱) می خواستم برم ولی این سرپرست پذیرشمون از بس که پرو شده امروز با خودم عهد کردم بمونم تا حالشو بگیرم ! ۲)چند وقتی ابر های تیره بر زندگیمون سایه انداخته بود که خب خدا رو شکر حل شد! ۳)بدجوری هوس درس خوندن کردم به کی بگم؟! ۴)بدجوری هم در عین حال دلم مسافرت می خواد بازم به کی بگم؟! ۵)یکی به گمونم ۵ میلیون پولمونو خورد و رفت !!!!!!!! ۶) و اینجا همچنان مملکت گل و بلبل است! ![]()
البته نمی دونم علایم افسردگی چیه اما خب .....
تا چند روز آینده که ADSL خونه درست بشه یه ذره به گمونم حال و روزم بهتر بشه....
حداقل به خاطر چند تا مقاله و مطلب درباره چدن (زمینه کاری جدید من و همسر جان
البته بیشتر همسر جان من تا حدودی نخودی ام البته اولش نخودی نبودم اما بعدش که حوصله ام سر رفت بی خیال شدم و رفتم دنبال یه کار هیجان انگیز و به خاطر این کار امروز کلی سرمایه پیاده شدم ولی خب به هر حال کار سرمایه می خواد دیگه
) داشتم می گفتم به خاطر چند تا مطلب در به در
این دانشگاه و اون کتاب خونه و اون یکی کتاب فروشی نمی شم (چه جمله طولانی گفتم !!!!!!)
درباره کار جدید حتما در روزهای آینده توضیحات بیشتری خواهم داد!![]()
به مامان داشتم می گفتم نگران کار نیستم اگه این کارمون نگرفت می رم تو مترو شکلات می فروشم !!!!!!!!!!
صداشو درمیارم![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

